محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

3

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

جامع اللغات منظوم نيازى حجازى « 1 » و در بعض نسخ بجاى حجازى بخارى به نظر رسيد * ؛ سيزدهم نسخهء زفانگويا ؛ چهاردهم ترجمهء صيدنهء ابى ريحان بيرونى ؛ پانزدهم نسخهء لطف الله بن يوسف حليمى كه معنى لغات را بتركى نوشته ، شانزدهم لسان الشعراء ، بدست آمد و چون از مطالعهء كتب مذكور « 2 » بهره‌مند شد هيچ‌كدام ازين بابت نبود كه متتبع را از فرس مستغنى گرداند بلكه به ديگرى نيز احتياج مىافتاد چه بعض از آنچه در اين بود در آن نبود و برعكس غرض كه هيچيك « 3 » از مؤلفان مذكوره « 4 » چنين جمعى نكرده بودند كه هر كه آن را بدست آرد از ديگر كتب مستغنى شود « 5 » . و ديگر هشت حرفست كه « 6 » در فارسى نمىآيد « 7 » مگر به نادر چنان كه شاعر گويد « 8 » : شعر هشت حرفست آنكه اندر فارسى نايد همى * تا نياموزى نباشى اندر اين معنى معاف بشنو از من « 9 » تا كدامست آن « 10 » حروف و يادگير * ثا و حا و صاد و ضاد و طا و ظا و عين و قاف بعضى از مؤلفان خواسته‌اند كه سلك ترتيب حروف در كتاب ايشان از هم نپاشد لغات عربى در ميان فرس در آورده‌اند و فرس را به عربى مخلوط ساخته‌اند و ظاهرست كه كتب مبسوط در لغت عرب بسيار نوشته‌اند و پر « 11 » احتياج به اين چند لغت كه در ميان فرس در آورده‌اند نيست ، بنابراين مقدمات بخاطر فاتر با وجود غموم متوالى و هموم متواتر رسيد كه اگر چه امروز متاع هنر در نهايت كساديست بلكه هنر بىهنريست لغات معتبرهء فرس اين شانزده نسخه را بالتمام جمع كرده ، مكررات و لغات عربى و

--> ( 1 ) « الف 2 » : رياحى . و جملهء بعد تا علامت ستاره * توضيحى است كه در « س » افزوده شده است و نيز جملهء ميان كلمهء سيزدهم و كلمهء لسان الشعرا از « س » و « ن » است و در نسخ تحرير اوسط بجاى آن آمده : و چهار رسالهء ديگر كه اسم مصنف معلوم نبود . ( 2 ) « س » : مذبوره . ( 3 ) « س » : هيچ . ( 4 ) كلمه در « ن » نيست . ( 5 ) « ن » : گردد . ( 6 ) « س » : حرف كه . . . ؛ « الف 2 » : . . . در لغت فارسى . ( 7 ) بجز « ن » : نمىباشد . ( 8 ) در « ن » سه كلمهء پس از كلمهء نادر نيست و در « الف 2 » مگر بنادر . ( 9 ) « ن » : بشنو اكنون . ( 10 ) « ن » : اين . ( 11 ) در « ن » اينجا حاشيهء صفحه بريده شده است و معلوم نيست كلمه چيست .